قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

خبری تلخ رسید…
با عکسی تلخ تر…

خانه مادری استاد هوشنگ ابتهاج را تخریب کردند

درمیان بهت علاقمندان به استاد سایه و البته در بحبوحه انفعال همیشگی مدیران …
نمیدانم چرا وقتی بنای تخریب شده سایه را دیدم یاد ساختمانهای جنگ زده خرمشهر افتادم
چه تفاوتی بود ؟

هیچ …

آنها را دشمنان خاکمان خراب کردند و اینها را دشمنان فرهنگ ، البته با مجوز شهرداری !!!

قرار بود دی ماه سال گذشته طبق قول مدیرکل میراث فرهنگی استان ، خانه کودکی امیرهوشنگ ابتهاج در رشت ثبت ملی شود.

قرار بود طبق مصوبه شورای شهر رشت ، شهرداری ملزم به خرید خانه مادری سایه و تبدیل آن به بنیاد شعر و ادب سایه بشود.

قرار بود استاندار گیلان جهت حفظ ، ثبت و نگهداری این خانه اقدام کند.

 

اما گویا این میان تنها قراری که پابرجا ماند قرار مابین مالک خانه و راننده دستگاه تخریب بود و مانند همیشه تعلل مدیران و رویه همیشگی مقصرجلوه دادن دیگران ، موجب تسریع تخریب این یادگار فرهنگی برای ساخت بنای نوساز شد.

هیچکس به دنبال تضییع حقوق مادی کسی نیست که بالطبع خود استاد هم راضی به پایمال شدن حقوق مادی هیچ شخصی نبودند و نیستند…

اما چه میشد اگر درخصوص این پرونده ، اینقدر درنگ و تعلل و بی تفاوتی روی نمیداد.
خانه مادری استاد سایه ؛ خانه روزهای کودکی سایه و گلچین گیلانی…
خانه ای که استاد سایه در آن اولین شعر خود را سرود …
این میان ، نکته گریه آور اینجاست که مدیران میراث فرهنگی میگفتند نخست باید تعلق این بنا به خانواده ابتهاج تایید شود و برای اثبات تعلق این خانه به خاندان ابتهاج به دست نوشته ای از ایشان نیاز دارند…
 دست نوشته ای از استاد میخواهند؟

خدایا  ما را به سخت جانی خود این گمان نبود …
قابل درک نیست که در زمانه ای که استاد ابتهاج در قید حیات هستند و خود میگویند که این خانه برای خاندانشان بوده و اهالی آن‌جا و آدم‌هایی که در شهرداری هستند این را می‌دانند  واقعا به چنین چیزی نیاز بود؟

وقتی سند ثبتی اسناد شهری با جزئیات وجود داشت و این‌ که خانه مطابق صورت مجلس فلان به تاریخ فلان به فلانی و از فلانی ارث رسیده است از ابتهاج دوخط نامه میخواهند؟

چطور در شهری که مدعی پرچمداری فرهنگ است مصوبه شورای شهرش به سطل زباله فراموشی پرتاب میشود و از آنسو در همان مجموعه شهرداری ، مجوز تخریب بنا صادر میگردد؟
تصور کنید این بنا خریداری میشد و بنیاد ادب سایه برپا میشد…
تصور کنید استاد سایه مجموعه ای از آثار کمیاب خود را به این بنیاد هدیه میدادند…
تصور کنید ارزش معنوی این گنجینه ارزشمند هنری را…
میگویند در میان این حجم مشکلات اقتصادی ، هزینه برای خرید و مرمت و بازسازی یک بنای قدیمی که سالهای قبل شاعری در آن روزگار میگذراند درست و منطقی نیست …
نمیدانم شاید انگار آقایان هنوز فهمی از ارزش یک اثر معنوی ندارند
باید بدانند همه چیز به دلار محاسبه نمیشود ، چیزهایی هستند که ارزش گذاری نمیشوند
مثل دوتار حاج قربان ، مثل ربنای شجریان ، مثل شعر سایه…
 چطور میتوان به این جماعت فهماند که آن ساختمان ، یک نماد هنری ، یک میراث معنوی است …

مگر ارغوان یک درخت نیست؟ مگر هزاران هزاران ارغوان در جای جای این سرزمین نداریم ؟
اما تنها یکی از آنها ارغوان سایه است که هر بهار میعادگاه عاشقان استاد سایه است.
گاهی می اندیشم که ما شایستگی داشتن هنرمندان و مشاهیرمان را نداریم و همان بهتر که مولانا در ترکیه باشد و رودکی را تاجیکستان داشته باشد و…

نگاهی بیندازید به سرنوشت هنرمندان این سرزمین
یا در غربت هستند  یا غریب و مهجور در دیارشان یا خفته در گور…
تخریب خانه مادری استاد سایه ، نخستین دهن کجی به چهره فرهنگ و هنر نبوده و نیست.
مگر سنگ مزار شاملو تخریب نشد؟
مگر ربنای شجریان حذف نشد؟
مگر کدکنی را پشت درب دانشگاه نگاه نداشتند؟
مگر بیضایی و تقوایی ممنوع الکار نیستند؟

در تمام دنیا حاکمان و مدیران و مردمان هر دیار نسبت به حفظ آثار تاریخی ‌فرهنگی ملی خودشان حساس هستند.
اما جایگاه هنر و فرهنگ درسرزمین ما کجاست؟
مگر چند ابتهاج داریم ؟
چندبار این نام در تاریخ ما تکرار میشود؟
چند صد سال باید بگذرد تا دیار گیلان ، حافظ زمانه ای مثل استاد سایه داشته باشد؟
چقدر گفتند خانه ابتهاج ثبت میشود ، بنیاد شعر و ادب می‌شود ، تخریب نمیشود …
اما دیدیم که ثبت نشد ، بنیاد نشد و تخریب شد …
نمیدانم اگر روزی روزگاری استاد سایه به رشت بازگشتند ، به استاد سرا ، به دیار مادری خود…
مدیران استانی چه جوابی در برابر خانه تخریب شده استاد دارند؟
شاید هنوز دیر نباشد…
شاید اگر مدیران دست از بهانه گیری و بی تفاوتی و بازیهای سیاسی و تکذیبیه دادن بردارند بشود کاری کرد که شرمنده سایه نباشیم…
شاید هنوز میتوان کاری کرد که خانه مادری سایه به سرنوشت تندیس سایه دچار نشود…
شاید…

.

.

.

رونوشت :

استاندار محترم استان گیلان
مدیرکل محترم میراث فرهنگی استان گیلان
مدیرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی استان گیلان
ریاست محترم شورای اسلامی شهر رشت
شهردار محترم شهر رشت

 

آژیم : انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد-
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد -
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد-

پایگاه خبری تحلیلی آژیم | رسانه نواندیشان گیلان | آژیم ؛ رسانه نواندیشان گیلان