قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی

اصلاحات از دوم خرداد ۷۶ تا به امروز دنبال تغییر چیست؟ آنچه که امروز شاهدیم جریان اصلاح طلب و نخبگانش بعد از دو دهه همچنان درگیر با بخشی از حاکمیت هستند تا مشروعیت خود را اثبات کنند در صورتیکه بسیاری از ایشان، از جمله انقلابیون حبس کشیده در مبارزه با رژیم قبل می باشند.

ابتدا اجازه دهید با ذکر تاریخچه آغاز کنم: ببینید انقلابی در سال ۵۷ در ایران واقع شد که از آن به بیرون آمدن سوژه ایرانی از ذیل مدرنیته تعبیر کرده اند و این امر یعنی پیروزی انقلاب ایران چنان برای جهانیان نو بود که فردی مثل میشل فوکو متفکر برجسته و معاصر فرانسوی را به ایران کشاند.

این انقلاب دارای ایدئولوژی خاص خود بود یعنی اسلامیت و قدرت خود را از آن ایدئولوژی می گرفت اما به مرور که انقلاب به نظام بدل شد آن ایدئولوژی هم رفته رفته رنگ باخت و باز بدل به اسلام سنتی گردید همانند پیش از انقلاب…

 به تعبیر آیت الله جوادی آملی به نقل از امثال سید جمال، امروز اینجا اگر چه مسلمان داریم اما اسلام واقعی هنوز نداریم پس از آن وقتی  دوران انقلاب اسلامی سپری شد و کم کم از دوره انقلابیگری فاصله گرفتیم و جایگزین آن نظام اسلامی شد ، عده ای سعی کردند از نظام اسلامی، حکومت اسلامی را منظور کنند و جمهوریت آنرا حذف کنند…

از اینجا منازعه اصلی اصلاح طلبان و اصولگرایان آغاز گردید

اصولگرایان به اعتقاد من طرفدار نظریه حکومت اسلامی هستند و به جمهوریت نظام التفاتی ندارند ولی اصلاح طلبان رکن اصلی نظام را در کنار اسلامیت آن همین جمهوریت قلمداد می کنند.

البته همانطور که بارها تاکید کرده ام میان اصلاح طلبی در مقام تعریف و تحقق یعنی میان اندیشه اصلاح طلبی و خود اصلاح طلبان باید فرق نهاد. آنچه که صددرصد قابل دفاع است اندیشه اصلاح طلبی و تاکید بر جمهوریت نظام است اما اصلاح طلبان و یا درست تر بگوییم بخش اعظم اصلاح طلبان با جوهره ایده اصلاح طلبی و مولفه های آن بیگانه اند و بیشتر چشم به قدرت دوخته اند و این همان چشم آشیل اصلاحات است که باعث می شود آنها پایگاه اجتماعی خود را در نزد مردم از دست بدهند.

 

 دلیل اینکه جنبش های تحول خواه در کشور ما در طول یکصد سال گذشته از انقلاب مشروطه به این سو با شکست روبرو می شوند چیست؟ ایراد در نخبگان ایران است یا خیر حاکمیت اساسا تمایلی به تغییر از خود نشان نمی دهد؟

حاکمیت که هیچگاه و در هیچ جا تمایل به تغییر ندارد، آنها همواره مشی خود را بهترین راه تلقی می کنند مگر در موارد نادری چون فروپاشی شوروی که یک عقلانیتی از درون حاکمان سر بر آورد و البته بسیار زود فروکش نمود. پس اگر حاکمان قائل بر تغییر نباشند این ما هستیم که به عنوان روشنفکر و واسطه، جامعه را و مردم را تغییر میدهیم و این تغییر البته ریشه در کار فرهنگی دارد.

مشکل اینجاست که ما کار فرهنگی نکرده و با قاعده جامعه ارتباط برقرار نکرده می خواهیم سریع برداشت کنیم و این امکان ناپذیر است. از مشروطیت تاکنون مشکل آن بوده است که واسطه ها و روشنفکران نتوانستند کار فرهنگی را اساس فعالیت خود قرار دهند و هیچگاه اندیشه های روشنفکرانه خارج از این حوزه معنا نیافت.

شاید سوال شود که پس چگونه است که گاهی این موج اندیشه های مدرن و تحول خواه گسترده می شود و مثل دوره اوج مشروطیت و یا دوم خرداد ۷۶ قاعده جامعه نیز به آن روی می آورند؟

پاسخ ساده است، آن رویکردهای مردمی هیچگاه عقلانی نبوده اند و بیشتر تابع احساسات و نوعی پوپولیسم از سوی دیگر جریان بوده اند. پس از دوم خرداد بسیار صحبت می شود که آیا این آراء، رای به خاتمی بوده است و یا نه به وضع گذشته و پاسخ آن هم مشخص است، نه به قبلی ها بوده است.

و همیشه ما در نه گفتن به قبلی ها هوادار جستجو می کنیم چرا که کار فرهنگی نمی کنیم بیشتر فعالیت ما چه اصولگرایان و چه اصلاح طلبان سیاسی کاری است و به مردم و بالا بردن فرهنگ آنها برای آری گفتن توجهی نداریم.

 

شما از جمله افرادی بودید که به شهرستان های مختلف سفر کرده و از اصلاح طلبان و توده مردم خواستار حمایت از روحانی بودید، در روحانی چه حسن و توانمندی بود که اصلاح طلبانی چون شما تمام سرمایه اجتماعی-سیاسی خود را صرف این شخص و دولتش کردید؟ آیا به آنچه که انتظار داشتید رسیدید؟

از نظر من اگر بخواهیم از اندیشه اصلاح طلبی به اختصار سخن بگوییم باید گفت از نظر تئوریک، کار فرهنگی و از نظر عملی، انتخاب گزینه بهتر از میان دو گزینه خوب یا انتخاب گزینه خوب از میان دو گزینه خوب و بد و یا حتی در برخی موارد انتخاب گزینه ای که چندان واجد شرایط نیست نسبت به گزینه بد یا بسیار بد!

اولا  از آقای روحانی نه آنزمان و نه هم اکنون نمی توان به عنوان گزینه بد یاد کرد که بگوییم ما میان بد و بدتر، بد را انتخاب کرده ایم، خیر اگر دلواپسان داخلی می گذاشتند و در آمریکا هم دیوانه ای مثل ترامپ نمی آمد برنامه برجام دولت روحانی می توانست برنامه ای بسیار موفق برای اقتصاد و سیاست کشور باشد.

ثانیا، همین نیمه برجامی هم که  اکنون در ذیل آن تنفس می کنیم ما را از بسیاری خطرات رهانیده است که تحلیل دقیق آن فرصتی دیگر می طلبد.

با این اوصاف از نظر من اقتضاء می کند که اگر باز هم روحانی در برابر رئیسی قرار گیرد باید روحانی را برگزید البته این انتخاب لزوما به معنای حضور اصلاح طلبان در قدرت نیست. ما باید همواره انتخاب هایی جهت اصلاح ساختار اجرایی و اداری کشور داشته باشیم بدون آنکه از خودمان عطش و اشتیاقی برای حضور در این ساختار نشان دهیم.

وظیفه اصلی اصلاح طلبان حضور در قدرت نیست بلکه توجه به جامعه و مردم است و حضور ما در جامعه یعنی تمرکز بر کار فرهنگی.

 

از نگاه شما جریان اصلاحات در تقویت و توانمندسازی احزاب کارنامه قابل دفاعی دارد؟

مشکل اصلی اصلاح طلبان آنست که معطوف به قدرت عمل می کنند و توجه چندانی به ساختارسازی، تقویت احزاب و ارتقاء فرهنگ عمومی ندارند.

آنان به محض پیروزی در یک انتخابات به همان روشهای اصحاب قدرت و اصولگرایان روی می آورند …شما به عملکرد منتخبین شوراهای شهر و مجلس اصلاح طلبان نگاه کنید چندان فرقی با اصولگرایان ندارند آنان در شورای شهر تهران چه کردند در مجلس چه کردند در عدم استفاده از بازنشستگان چه مواضعی اختیار کردند.

این لایحه یا طرح عدم استفاده از بازنشستگان که در این مجلس تصویب شد یک ضربه مهلک بر تارک تجربیات دهه های اخیر اصلاح طلبان بود.

البته این بحث منافاتی با استفاده از نیروهای جوان و بحث چرخش نخبگان ندارد ولی شایسته سالاری گاهی می تواند با جوان گرایی همراه باشد و گاهی هم با استفاده از ظرفیتها و پتانسیل های با تجربه و حتی بازنشسته

به عقیده من اصلاح طلبان هم در ارائه تئوری برای برون رفت از مشکلات جامعه ناکارآمدند و هم در عمل!

در عمل به دنبال حضور در ساختار قدرتند به هر قیمتی و در عرصه نظر هم رابطه خود را با قطبهای تئوریک جریان اصلاح طلبی از دست داده اند

مدیران و وزراء و نمایندگان مجلس اصلاح طلب تئوری پرداز این جریان نبوده و نخواهند بود.

ما باید این تئوری پردازیها را یا در ساختارهای دانشگاهی جستجو کنیم و یا در حوزه های روشنفکری و اینها باید پشتوانه عملکرد احزاب باشند.

در دوم خرداد اگر پیروز شدیم بخاطر آن بود که ” حلقه کیان” پشتوانه تئوریک جریان اصلاح طلبی را تامین می کرد اما به محض پیروزی در آن انتخابات نسبت خود را با حلقه های فکری قطع کردیم و بسراغ کسب قدرت رفتیم

به عقیده من وزراء و نمایندگان مجلس جایگاههای چندان مهمی در اندیشه اصلاح طلبی نیستند .وظیفه آنها تنهااجرایی کردن منویات حوزه روشنفکری و روشنفکری دینی است که متاسفانه از زمان آقای خاتمی تا کنون اینگونه نبوده است بالعکس فقط این کرسی ها اهمیت داشته اند اصلاح طلبان امروز فاقد تئوری هستند و اگر چنین است یعنی قدرت آفرینش تئوری برای برون رفت از شرایط کنونی را ندارند به واسطه آن است که رابطه جریان اصلاح طلبی با مغز آن یعنی حوزه روشنفکری قطع شده است. نظریه پردازان و روشنفکران دینی در راس هرم جریان اصلاح طلبی باید قرار بگیرند تا بدنه هرم حیات داشته باشد امروز اگر بدنه اصلاح طلبی از رهبران آن گریز از مرکز دارند و به شعار “تکرار می کنم” با تمسخر می نگرند به خاطر آن است که راس هرم را وزراء و وکلا و آنها که همواره از ثروت و قدرت متنعم شده اند گرفته اند… و امروز هم می خواهند آن جایگاه تئوری پردازی را هم به خود نسبت دهند.

 

نظرتان را در مورد موضع گیری اصلاح طلبان در انتحابات ۹۸ و ۱۴۰۰ که به نوعی دومی متاثر از اولی است بیان نمایید؟آیا اصلاح طلبان همچنان معتقد به فرمالیزاسیون فضای سیاسی هستند و با همان “تکرار می کنم” قصد تشویق مردم به حضور پای صندوق های رای را دارند یا خیر اینبار مشی جدیدی در پیش خواهند گرفت؟

به عقیده من اصلاح طلبان ابتدا باید تکلیف خود را با خودشان مشخص کنند آنان باید به تقویت ساختارهای حزبی خود بپردازند و در ارتباط با مردم نیز توجه خود را معطوف به فعالیت های فرهنگی نمایند فکر می کنم دیگر کاندیدا شدن برای وزارت و وکالت را باید کنار گذاشت تا بتوانیم اولویت ها را پیگیری کنیم البته این منافات با حضور معدودی از افراد اصلاح طلب به منظور داشتن نمایندگانی در این سکوها نخواهد بود ولی حضور در قدرتنباید دغدغه اصلی اصلاح طلبان  تلقی گردد. در ۹۸ و ۱۴۰۰ هم وظیفه روشن است ،باید میان خوب و بد و یا بد و بدتر انتخاب کنیم و هیچگاه با صندوق های رای قهر نکنیم.

 

اگر ایستگاه بعدی جریان اصلاحات یکی مثل علی لاریجانی یا باهنر باشد جنابعالی و دوستان اصلاح طلب ادامه خواهند داد یا خیر به مسیری که به نظر استحاله طلبی است ادامه می دهید؟

شما اگر در دوران صدارت آقای خاتمی همین سوال را در خصوص انتخاب آقای روحانی مثلا در سال ۱۳۸۴ می کردید خوب، آن زمان اذهان اصلاح طلبان نسبت به ایشان بسیار منفی بود اما در انتخابات ۹۶ اوضاع بسیار تغییر کرد.

تغییرات در عرصه سیاست بسیار طبیعی است پاسخ به این سوال بستگی به این دارد که آقایان لاریجانی و باهنر چقدر تغییر کنند این محال عقلی نیست که روزی آنها هم به همین جای امروز آقای روحانی برسند.

پس پاسخ سوال شما را اینگونه میدهم که به هیچوجه ما از صحنه سیاست کنار نمی کشیم ولی اگر گزینه قابل دفاعی نداشته باشیم شاید بهتر باشد که سکوت کنیم و به همان کار حزبی بپردازیم.

 

 رابطه شما با رسانه ها چگونه است؟

رسانه ها چه حقیقی و چه مجازی شریان های اصلی تنفس مردم و جامعه اند و در غیبت احزاب فراگیر نقشی اساسی در آگاهی بخشی و بالا بردن فرهنگ عمومی جامعه داشته و دارند. رسانه ها نقش جان بخشی به اجتماع را دارند و به تعبیر عرفا هر که باخبرتر باشد بهره بیشتری از جان برده است بنده به سهم خود همواره قدر دان این زحمات بوده ام.

 

دانشگاه به عنوان نبض تحولات اجتماعی –سیاسی در چه شرایطی بسر می برد آیا پویایی و چالاکی لازم در دانشجویان جهت برون رفت از بحران های موجود دیده می شود یا خیر سایه سنگین یاس و نا امیدی، دانشگاهها را هم از بطن و متن تحولات سیاسی دور کرده است؟

من وقتی انجمن های دانشجویی امروز را با انجمن های فعال در زمان دانشجویی خودم در دانشگاه تهران مقایسه می کنم و یا آن ابهت و محوریت دفتر تحکیم وحدت را پیش و پس از دوم خرداد ۷۶ بخاطر می آورم و آن را با فعالیت هایی که امروزه به صورت جسته و گریخته انجام می شود در کنار هم قرار می دهم همین نتیجه گیری شما را می کنم دقیقا درست است بخشی از این عدم پویایی حکایت از یاس و نا امیدی عمومی می کند که به دانشجویان نیز تسری یافته است. بخش دیگری معلول حضور مدیرانی در دانشگاههاست که وظیفه و رسالت خود را آرام نگاه داشتن محیط دانشگاه و در نتیجه تداوم دوران مدیریت خود می دانند شما به همین دانشگاه گیلان خودمان بنگرید انگار که مدیریت دانشگاه رسالتش پاشاندن خاک مرده بر محیط دانشگاه است تا عمر مدیریتی ایشان بتواند الی الابد دوام بیاورد و متاسفانه مسئولان بالاتر هم همین آرامش ظاهری را می پسندند. افسون بر اینها بخشی از عدم پویایی دانشجویان را باید به واسطه زخمهای مکرری دانست که آنها در طول دوران فعالیت های دانشجویی خود برداشته و هیچ گاه از سوی احزاب  یا سردمداران جریانات سیاسی مورد حمایت جدی قرار نگرفته اند. بخشی از آن را هم باید به پای ترویج روحیه عافیت طلبی به واسطه وعده دروغ استفاده از جوانان در پست های مدیریتی دانست. یکی از ژست های جریانات مختلف سیاسی امروز جوان گرایی است. مثلا یک وزیر جوان در دولت انتخاب می کنند در حالی که صدها جوان و صدها نخبه دانشگاهی مقدم بر او وجود دارند و یا دو نفر را در قوه قضاییه و دو نفر را در بخشداری مسئولیت می دهند و بعد از روحیه جوان گرایی و حضور جوانان در عرصه های مدیریتی داد سخن می دهند تا با این فریب ها بتوانند دانشجویان حق خواه و ایده آل گرا را در دانشگاهها منفعل کنند. البته این وعده ها ممکن است در کوتاه مدت تاثیراتی داشته باشد اما همواره اصلاح طلبان باید به بدنه دانشجویی جنبش توجه ویژه داشته باشند چرا که آنان صادق ترین بخش از مولفه های این حرکت هستند که می توانند با راس هرم اصلاح طلبی واقعی نیز یعنی حوزه روشنفکری رابطه معناداری داشته باشند….

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد-
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد -
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد-

پایگاه خبری تحلیلی آژیم | رسانه نواندیشان گیلان | آژیم ؛ رسانه نواندیشان گیلان